مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
مـؤلـف کـتـاب می سـبـو و سـاغـر آمده مـلـیـکـۀ مـلائکه به صبـح محـشـر آمده خـدایـگـان دلـبـری به عـشـق دلـبر آمده عجـیب اینکه زینت جـمـال حـیـدر آمده هی العـلی هی العـلا هی العـلی مرتضا دو چشم بستهاش ببین به سمت باده باز شد گـشـوده بر ملائکـه بسـیط بسط راز شد به نام نامیاش غزل نسـیم سرفـراز شد که چشمهای بستهاش چسان زمینهساز شد که زینب است بانـوی اشارههای کـربلا تجلّی جلای حق به نام زینب است و هو شرب مدام نشئه از کلام زینب است و هو وصف صفات مرتضی مرام زینب است و هو لطف و عطای کبریا ز جام زینب است و هو از این جهت عیان شده از او علی و کبریا عطش کجاست تا شود تشنۀ تشنهکام او عطش کجاست تا زند لب به شراب جام او عطش کجاست تا شود بنده لطف عام او عـطش کجاست تا شود خـادمۀ مـرام او که اوست از دم ازل عدیل وصف هل اتی پس از غروب مادر او غرور اهل خانه شد عصای دست مرتضی ز کینۀ زمانه شد به جرعههای آب او جواب هر بهانه شد برای بحر غصهها به خانه او خزانه شد نموده سینه را سپر به سوی نـشتر جـفا فزت و رب تهدمت سوخت ز غصۀ پدر فرق سر شکسته را سوخت ز نالۀ جگر همان زمان اشاره شد همانکه دید پشت در که سوز سینه میزند به جان او همی شرر زینب و داغ مـرتضی زمیـنهساز نیـنوا چه خواهریست مـادر کـریـمزادۀ کـرم چه خواهریست خواهر رحیمزادۀ حرم چه خواهریست خواهر غریبزادۀ نعم چه خواهریست خواهر حسن میان بحر غم شنید او کیـومـک ز کام خشک مجـتبی نـوح سـفـیـنۀ بـلا یـونـس عـرش آبــرو ساحل عرش منزلت ندیده دیده همچو او که در مسیر شام از خونجگر کند وضو به نیزه دید اسم حق اسیر عشق حق و هو خطابهخوان؛ رأیت ما رأیت ما رأیت ما زینت مرتضیست او عصمت زهرةالشرف زینب فاطمه است او عزّت شحنة النجف زینب مجتبیست او رحمت عشق در صدف زینب شاه کربلا به بزم عشق شد هدف که کنت کنزا را کند به شهر شام برملا ندیـده مـردآفـرین خـالق خلـقت اینچـنین ندیده عشق همچو او به پاکبازی از یقین ندیده تیغ همچو او صراط عاشق آفرین ندیده اشک دیدهای که اوست دُرّ خوشهچین به طوف طرهاش ملک سپرده دست التجا |